![]() |
![]() |
|
| ادبی ، فرهنگی و ... |
براي فروغ كه عاشقانه زيست و عاشقانه رفت .... وقتی
بهار آمد عاشق شدم تابستان
، حرم عشق را با گرمای ش پیوند دادم در
پاییز از شوق عشق اشک ریختم و
زمستان زمستان
از عشق بی زار شدم این
است رمز فصل ها و
گذر عمر ...... و
تنها خاطره است خاطره
که
باقی می ماند |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 20:42 توسط رویا چرخگری |
|
|
شکفتن لحظه ی عشق را مثل یک ذرت بو داده دوست دارم لحظه ای که حرارت آن را به شکفتن و جوشش وا می دارد حرارتی که حکم اجبار در آن جریان دارد و شکفتن .... و شکفتن مولود این حکم است و لحظه ای بعد سکوت و سردی ست که فضا را پر کرده است ......
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 23:14 توسط رویا چرخگری |
|
|
خود را به نامی ، در یک شناسنامه ، مزین کردم . و هستیم به یک شماره مشخص شد پس زنده باد 678 صادره از بخش 5 ساکن تهران .
در برهه ای از تاریخ معاصر ایران، زنی قد علم کرد و بنیان گذار و پیشتاز شعر معاصر ایران در میان زنان شد. کسی که علیرغم مخالفت ها، دشمنی ها، کار شکنی ها، بد گوی ها، به راه خویش ادامه داد و پرچم دار موجی نو در میان زنان وطنش شد. فروغ فرخزاد بانوی شعر معاصر ایران در ژانویه 2008 به سن هفتاد و دو سالگی رسید، اگرچه جسمش با ما نیست ولی شعرش، هنرش، صدایش و یادگارش با ماست. خودش میگوید:
سیمین بهبهانی [...] دلم می خواهد راجع به او عاطفی صحبت کنم. ضمیر خود را بشکافم:
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 18:27 توسط رویا چرخگری |
|
|
می شود رنگ نگاه یاس را با نگاه آبیت پیوند داد می شود در باغ ، همپای نسیم به شقایق یک سبد لبخند داد می شود با بال سرخ عاطفه ، تا فراسوی افق پرواز کرد می شود با یاری حس لطیف ، عشق را با یک تپش آغاز کرد می شود در بیکران آسمان ، شعر سرخ یک شقایق را سرود می شود در مزرعه یک آشفتگی ، جان فدای غنچه ای تنها نمود
این دو بیت هم یکی از دوستان گفتن |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 11:43 توسط رویا چرخگری |
|
|
تکه کاغذ بر روی تکه کاغذی نوشت و به دست باد سپرد به باد دل بست امید خوانده شدن تکه کاغذ او را به زندگی وا می داشت اما باد این بار مسیرش بیابان بود و تکه کاغذ را به دل کویر سپرد سالها تکه کاغذ در بیابان تنها ماند و کسی حتی آن را نگاه نکرد ولی او با این امید سالها زندگی کرد ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 11:9 توسط رویا چرخگری |
|
|
I CAN'T TOUCH THE SUN I can't touch the clouds for you , I never reached the sun for you . I've never done the things that you need done for you . I've stretched as high as I can reach . I guess I'm not the one for you . ' Cause I can't touch the clouds or reach the sun for you . No , I can't touch the clouds or reach the sun . I can't look inside your mind and see the things you're hopin' for . I can't help you chase the dream you're gropin ' for . You say your arms are open wide , But Lord knows who they're open for . I can't know your mind or chase your dreams with you . I can't chase your dreams or know yor mind . I hope you find somebody who can do the things I didn't do . Find the road I didn't find , and build a better world for you . I hope you find somebody bold enough to reach and take ahold And guide your ever-changin' mind And free your ever-risin' soul But I can't … I can't . I can't turn time back for you and make you sweet sixteen again . I can't turn you barren fields to green again . And I can't sit around and talk about what might have been again . I can't turn back time and make you young again . I can't turn back time and make you young . So say goodbye and don't look back , I've had some happy days with you . Sorry I can't be the one who stays with you . And if they ask about me , you can say I was the one with you . Who never touched the clouds or reached the sun with you . I can't touch the clouds or reach the sun . Shel Silverstein |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 19:4 توسط رویا چرخگری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
رویا چرخگری
متولد سیزدهم آبان هزار و سیصد و شصت و شش دانشجوی رشته ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی |
| پیوندهای روزانه |
|
تئاتر ما پايگاه ادبي ، هنري خزه منفی مثل حامد بهداد حوزه هنری استان تهران نشریه چلچراغ ایرانیان گیاه خوار عکاسی خانه هنرمندان ایران خانه عکاسان ایران کاوه گلستان آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
موسیقی فیلم داستان کتاب شعر |
|
RSS
|