تبليغاتX
بالا بلندتر از هر بلند بالایی
ادبی ، فرهنگی و ...

 

من در دی ماه سال 1313 در تهران متولد شده ام

خود را به ثبت رساندم .

خود را به نامی ، در یک شناسنامه ، مزین کردم .

و هستیم به یک شماره مشخص شد

پس زنده باد 678 صادره از بخش 5 ساکن تهران .

 

در برهه ای از تاریخ معاصر ایران، زنی قد علم کرد و بنیان گذار و پیشتاز شعر معاصر ایران در میان زنان شد. کسی که علیرغم مخالفت ها، دشمنی ها، کار شکنی ها، بد گوی ها، به راه خویش ادامه داد و پرچم دار موجی نو در میان زنان وطنش شد.
در همان مقطعی که سیستم مردسالاری به تکتازی مشغول بودند ، او توانست حضور خویش را به اثبات برساند. و با صدای رسا بگوید که من هستم.

فروغ فرخزاد بانوی شعر معاصر ایران در ژانویه 2008 به سن هفتاد و دو سالگی  رسید، اگرچه جسمش با ما نیست ولی شعرش، هنرش، صدایش و یادگارش با ماست. خودش میگوید:
پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است.

 

 

سیمین بهبهانی

‏[...] دلم می خواهد راجع به او عاطفی صحبت ‏کنم. ضمیر خود را بشکافم:‏
من و فروغ در عرصه ی به شهرت رسیدن، تقریباً همزمان از زمین جوشیدیم و سبز شدیم. او با جسارت حیرت انگیز شعر «گناه» به میدان آمد و من با واقعیت تلخ شعر «نغمه ی روسپی». هر دو تازه کار بودیم. دیگران هم بودند. مثلاً خانم پروین دولت آبادی، که آن روزها، مثل امروز با چاپ و ارائه شعرش مخالفتی نداشت و خانم لعبت والا که امروز خارج از ایران به سر می برد. اما میان من و فروغ رقابتی بود. پنهان نمی کنم، جلساتی بود که ‏من و او و چندین تن شاعر و صاحب ذوق به طور ‏مستمر در آن جلسات شرکت می کردیم؛ اما ‏هرگز میان ما دو تن، دوستی برقرار نمی شد. غالباً ‏از سخنانمان نسبت به هم بوی بی مهری می آمد. ‏شاید بهتر است بگویم: رشک. نگاهمان مهربان ‏نبود. من کمی خویشتن دارتر بودم، اما او عصبی و ‏لجوج و سرسخت بود. هنوز شاید کسانی ‏برخوردهای تند ما را در محافل ادبی به یاد داشته ‏باشند. هر کدام برای خود طرفدارانی دست و پا ‏می کردیم و به عبارتی «لشکر»ی داشتیم! شوری ‏بود و هیجانی، و غالباً در پی آن جنجالی. یکی از ‏جنجال ها بر سر عزل «شراب نور» بود. آن شب ‏غوغایی به پا کردیم.‏
یک شب در مجلسی آنقدر از او رنجیدم که ‏تصمیم گرفتم دیگر نبینمش و ندیدم. با این همه ‏تطور شعرش را دنبال می کردم. گریبان خاطر ‏خود را نمی توانستم از دستش خلاص کنم. شاید ‏او هم همین طور.‏
‏[...] هیچ کس نمی دانست او- شاعری که آن همه ‏نبوغ و استعداد داشت- چگونه زندگی می کرد، ‏چرا آنقدر تندخو و عصبی بود، چرا ماه ها یا هفته ‏ها در به روی خود می بست، دردش چه بود و ‏چگونه می شد از این درد کاست. شاید ابراهیم ‏گلستان و چند تن دیگر توانسته بودند اندکی ‏یاری اش دهند؛ می گویم «شاید».‏
از: «در بارۀ ادب معاصر، گفت و شنود با ناصر حریری، ‏مجموعه ی درباره ی هنر و ادبیات، کتاب سرای بابل، 1368، ‏به نقل از: (یاد بعضی نفرات، تهران 1378)‏

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 18:27  توسط رویا چرخگری | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
رویا چرخگری
متولد سیزدهم آبان هزار و سیصد و شصت و شش
دانشجوی رشته ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی

پیوندهای روزانه
تئاتر ما
پايگاه ادبي ، هنري خزه
منفی مثل حامد بهداد
حوزه هنری استان تهران
نشریه چلچراغ
ایرانیان گیاه خوار
عکاسی
خانه هنرمندان ایران
خانه عکاسان ایران
کاوه گلستان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آرشیو موضوعی
موسیقی
فیلم
داستان
کتاب
شعر
پیوندها
اراده به ماندن ( ... )
تیرهای سقف را بالا بگذارید، نجاران ( نجار )
پارفه( مریم )
چند روایت معتبر ( اشکان آرش کیا )
کوچه پشتی ( علی پورصادقیان )
بازخوانی کاغذ پاره ها ( پرستو )
نگاه بی حجاب ( اشکان منفرد )
مسافر ( عطيه وحيد منش )
’پرتره (علیرضا آقائی راد )
هذیان کلاغ سیاه
قفس ( كاوه )
موز ماهی
گلادیاتور
كافه مادلن
یادداشت های نقاش خیابان چهل و هشتم ( سیمور )
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

!----www.Bahar20.blogfa.com---->

New Coding JavaScript


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ