تبليغاتX
بالا بلندتر از هر بلند بالایی
ادبی ، فرهنگی و ...

 


I don't wanna talk
About the things
we've gone through
Though it's hurting me
Now it's history
I've played all my cards
And that's what you've done too
Nothing more to say
No more ace to play

The winner takes it all
The loser standing small
Beside the victory
That's her destiny

I was in your arms
Thinking I belonged there
I figured it made sense
Building me a fence
Building me a home
Thinking I'd be strong there
But I was a fool
Playing by the rules

The gods may throw a dice
Their minds as cold as ice
And someone way down here
Loses someone dear
The winner takes it all
The loser has to fall
It's simple and it's plain
Why should I complain.

But tell me does she kiss
Like I used to kiss you?
Does it feel the same
When she calls your name?

Somewhere deep inside
You must know I miss you
But what can I say
Rules must be obeyed

The judges will decide
The likes of me abide
Spectators of the show
Always staying low
The game is on again
A lover or a friend
A big thing or a small
The winner takes it all

I don't wanna talk
If it makes you feel sad
And I understand
You've come to shake my hand
I apologize
If it makes you feel bad
Seeing me so tense
No self-confidence
But you see
The winner takes it all
The winner takes it all
 
 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 21:28  توسط رویا چرخگری | 
 

موبایلش روی میز چند وقتی بود که ساکت مونده بود .

اتاقش مثل یک سرد خونه ، سرد و ساکت بود ، رنگ دیوارها هم مثل مرده ها رنگ پریده بودند .

پتو رو تا زیر گلوش بالا کشید . احساس لرز داشت . احساس می کرد از تو خالی شده . حوصله هیچ کاری رو نداشت . چند وقت بود که صدا توی گلوش خشکیده بود .

صدا ! صدا ! از صداها بی زار بود . از صدای خنده منزجر بود . به دیوار روبرویش خیره شد .

تمام خاطره هاش به ذهنش اومد . سعی کرد به هیچ چیز فکر نکنه ولی دست خودش نبود .

چشمایش رو بست . پلکهاش رو به هم فشار داد ولی خواب رو هم توی خودش خفه کرده بود .

چند وقت بود که توی اون حالت مونده بود ؟ نمی دونست !

یک لحظه به ذهنش فشار وارد کرد و صورتش رو توی ذهنش مجسم کرد .

چقدر عزیز بود وقتی کنارش نبود . چقدر عاشقانه بود ، وقتی حضور نداشت .

بعد دوباره یاد واقعیت افتاد . یاد همه کارا که براش کرد ، به خاطر فقط یک لبخندش . فقط یک لبخند !

آخ !

احساس کرد روی سینه ش یک سنگ بزرگ فشار وارد می کنه .

آه کشید ! آه ! از ته دل .

یه وقتی شنیده بود که آه یکی از نام های خداست .

هر روز چقدر خدا رو صدا می کرد !

احساس کرد یه خرده سنگینی روی سینه ش سبک شد ، ولی بازم غصه مثل یه لشکر بهش هجوم آورد .

بالش رو روی سرش گذاشت و بغض چند وقتش رو بلند ترکاند .........

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 20:23  توسط رویا چرخگری | 
 

 

Love is not forever, you can't keep love forever for your self

          Love is for moment and is finish as soon as you think. When you felling love, you think you are luckiest person in world

But love is not faithful

If you don't believe my word, I suggest you seeing SWEET NOVEMBER movie

but the point of the movie is some thing else but every body has own ideas !

 

movie name : sweet November

Stars: Keanu reeves

       Charlize theron

 

      

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 13:47  توسط رویا چرخگری | 

دوباره توي كلاسم . يك كلاس به ظاهر مفيد . كلاسي كه هر لحظه اش وقت تلف كردن محض ست . يا اتمسفير سنگين . اكسيژن غير خالص  ، غير قابل تنفس . يك كلاس يك طرفه . سخن ران و شنونده . سخن ران از روي اجبار و براي امرار معاش سخن مي گويد و شنونده براي كسب نمره بهتر و داشتن كارنامه درخشان مي شنود .... مي شنود .... مي شنود ..... آيا مي فهمد ؟ خير . به مقدسات خير

چقدر بلند است مقام ظاهري استاد اعظم و چقدر حقير است مرتبه دانشجو .

بك راه يك طرفه كه هميشه موجب خود كم بيني دانشجو و خود بزرگ بيني استاد مي شود .

چقدر فضا بين اين دو قشر حجيم است . فضايي كه در آن صدا فقط مي پيچد . نه آن صداي فروغ كه هميشه مي ماند بلكه صدايي كه در آن غرور و بزرگي موج مي زند و گوش را مي آزارد .

صدايي كه با تمام وجود فرياد مي زند : اي شما كه در آن فضا هستيد . اي طالبهای دانش   ای بي سوادها و بي شعورها ، مقام من ..... ، سواد من .... ، شعور من .... .

آه ! كاش اين من از صفحه روزگار محو مي شد . گناه ، گناه من است و بس . !

چقدر فضا برايم سنگين شده . احساس خفگي دارم  و از هرچه من است بي زارم . بايد امروز خوشحال باشم ولي نمي دانم چرا نيستم و دلم از تاريكي  عميق پر شده است  . امروز سالروز تولد من است  اما هيچ شادي و سروري در آن نمي بينم ، تنها يك سال ، 365 روز به انبار عمرم افزوده شده است .

دوباره صداي استاد اعظم توي كلاس طنين مي اندازد و اين بار ايشان معتقدند كه رسيدن به مقام او براي اين نسل از دانشجوها امكان ناپذير است . !!!!!!

حيرت زده ام از اين همه فروتني !!!!

كاش روزي اين سكوتم را مي شكستم و به جاي قلم زدن ، فرياد مي زدم ....

فرياد ....

فرياد ....

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 19:9  توسط رویا چرخگری | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
رویا چرخگری
متولد سیزدهم آبان هزار و سیصد و شصت و شش
دانشجوی رشته ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی

پیوندهای روزانه
تئاتر ما
پايگاه ادبي ، هنري خزه
منفی مثل حامد بهداد
حوزه هنری استان تهران
نشریه چلچراغ
ایرانیان گیاه خوار
عکاسی
خانه هنرمندان ایران
خانه عکاسان ایران
کاوه گلستان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آرشیو موضوعی
موسیقی
فیلم
داستان
کتاب
شعر
پیوندها
اراده به ماندن ( ... )
تیرهای سقف را بالا بگذارید، نجاران ( نجار )
پارفه( مریم )
چند روایت معتبر ( اشکان آرش کیا )
کوچه پشتی ( علی پورصادقیان )
بازخوانی کاغذ پاره ها ( پرستو )
نگاه بی حجاب ( اشکان منفرد )
مسافر ( عطيه وحيد منش )
’پرتره (علیرضا آقائی راد )
هذیان کلاغ سیاه
قفس ( كاوه )
موز ماهی
گلادیاتور
كافه مادلن
یادداشت های نقاش خیابان چهل و هشتم ( سیمور )
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

!----www.Bahar20.blogfa.com---->

New Coding JavaScript


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ