![]() |
![]() |
|
| ادبی ، فرهنگی و ... |
![]() عصر جمعه بود . هوا به شدت دم داشت . كنار پنجره رفت ، فكر كرد صدايي شنيده . چند روزي بود كه صداهايي مي شنيد ، مخصوصا صداي زنگ موبايل . شايد به خاطر تنهايي بود ، شايدم انتظار . توي كوچه پرنده پر نمي زد . سعي كرد فكرش را به چيز ديگري متمركز كند . مثلا .... مثلا اينكه فردا چه كارهايي بايد بكند ولي نمي شد ... فقط به دريا فكر مي كرد ... به رنگ آبي خيره كننده اش ... فقط يك بار به دريا رفته بود ... وقتي كوچك بود و به نظرش خيلي آرامش بخش مي آمد ولي ... الآن برايش يك دشمن ... يك رقيب به حساب مي آمد ... دوباره صداي موبايل ... بر مي گردد ... صفحه ي كوچك مستطيلي شكلش سياه است ... مثل شب ... مثل اقكارش ... احساس خلا مي كرد ... شايد به خاطر تنهايي بود ... ولي او كه هميشه تنها بود . شايدم ... شايدم يك دلتنگي ... توي كله اش صداي موج دريا پيچيد ... پيچيد و پيچيد ... دستهايش را روي گوش هايش گذاشت و با صداي بلند فرياد زد : برگرد ... برگرد ... چه كسي بايد بر مي گشت ؟؟؟ توي اين دنيا كسي برايش نمانده بود ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:20 توسط رویا چرخگری |
|
|
سايه ش رو بالا سرش حس مي كرد . فقط يه سايه ! انگار نه انگار كه همين چند روز پيش با هم بودن ! فكر نمي كرد بتونه به اين زودي عاشق بشه و چه خوب شد كه عاشق شد و از تنهايي در اومد . چند روز بود كه عاشق شده بود ؟ يك ... دو ... سه ... آهان ... شش روز بود . شش روز عاشقانه ! چقدر با هم خوب بودن . هميشه همه چيز رو با هم نصف مي كردن حتي اكسيژن رو . دنيا شون به اندازه ي يه تنگ بود . بعد ... بعد يه روز از خواب كه بلند شد ديد كه رفته اون بالا !! هرچي صداش كرد جواب نداد . فكر كرد ... فكر كرد ، آخه چه كار اشتباهي كرده بود كه باعث رنجش ش شده . هيچي يادش نيومد ! داد زد : بيا پايين ، نا سلامتي ما عاشق هم هستيم ... اون بالا سرده ... اكسيژن كمه ... اين پايين هوا تميز تره ، آب زلال تره ... جواب نداد ... ماهي خبر نداشت كه اون ديگه به اكسيژن احتياج نداره ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 11:21 توسط رویا چرخگری |
|
![]() When I know your soul I'll paint your eyes |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 11:50 توسط رویا چرخگری |
|
براي فروغ كه عاشقانه زيست و عاشقانه رفت .... وقتی
بهار آمد عاشق شدم تابستان
، حرم عشق را با گرمای ش پیوند دادم در
پاییز از شوق عشق اشک ریختم و
زمستان زمستان
از عشق بی زار شدم این
است رمز فصل ها و
گذر عمر ...... و
تنها خاطره است خاطره
که
باقی می ماند |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 20:42 توسط رویا چرخگری |
|
|
شکفتن لحظه ی عشق را مثل یک ذرت بو داده دوست دارم لحظه ای که حرارت آن را به شکفتن و جوشش وا می دارد حرارتی که حکم اجبار در آن جریان دارد و شکفتن .... و شکفتن مولود این حکم است و لحظه ای بعد سکوت و سردی ست که فضا را پر کرده است ......
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 23:14 توسط رویا چرخگری |
|
|
اگر ما به گذشته برگردیم ، اگر مردای آلمانی به گذشته برگردن ، اگر مردای بریتانیایی برگردن و اگر ژاپنی ها و فرانسوی ها و تمام مردای دیگه برگردن ، یعنی با تمام گفته ها ، نوشته ها ، نقاشی ها ، فیلم ها ، سوسک ها ، سنگرهای تک نفره و خونه مون به گذشته برگردیم ، نسل بعدی همیشه محکومند که گرفتار هیتلرای آینده بشن . این جوری هیچ وقت پسرا از جنگ متنفر نمی شن و عکسای سربازا رو توی کتابای تاریخ نشون نمی دن و به اونا نمی خندن . اگر پسرای آلمانی یاد گرفته بودن که از خشونت متنفر باشن ، هیتلر مجبور بود بره برای خودش ژاکتشو ببافه ..... قسمتی از داستان « آخرین روز از آخرین مرخصی » این متن رو از پشت جلد کتاب برداشتم . یکی از بهترین قسمت های کتاب جدید نویسنده مورد علاقه ام « جی دی سلینجر » هستش . دوباره یکی از کتاب های سلینجر به فارسی ترجمه شد که با این که کتاب کم قطری هستش ، با خوندن ش روزها در مورد داستان هاش فکر می کنی و در این که کدوم داستان ش از همه بهتره با خودت کلنجار می ری چون همه داستان هاش محشره . این نویسنده ی پر آوازه که همیشه از روزنامه نگاران و جامعه به دور بوده با کتاب « ناطور دشت » در ایران شناخته شد .( یک پست در مورد این کتاب نوشتم ، اگه خواستید برید بخونید ) با کتاب های دیگر محبوبیت ش را در بین کتاب خوانان ایرانی ثتبیت کرد . آخرین کتاب او همان طور که از اسم ش پیدا ست ، خاطراتی پراکنده از سرباز جنگ جهانی دوم است . پیشنهاد می کنم بخونیدش . راستی یادم رفت بگم ، سلینجر خودش یکی از همین سربازهای جنگ جهانی دوم بوده ....... نام کتاب : یادداشت های شخصی یک سرباز نویسنده : جی دی سلینجر نام مترجم : علی شیعه علی نشر : سبزان قیمت : 2000 تومان
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 14:45 توسط رویا چرخگری |
|
|
خود را به نامی ، در یک شناسنامه ، مزین کردم . و هستیم به یک شماره مشخص شد پس زنده باد 678 صادره از بخش 5 ساکن تهران .
در برهه ای از تاریخ معاصر ایران، زنی قد علم کرد و بنیان گذار و پیشتاز شعر معاصر ایران در میان زنان شد. کسی که علیرغم مخالفت ها، دشمنی ها، کار شکنی ها، بد گوی ها، به راه خویش ادامه داد و پرچم دار موجی نو در میان زنان وطنش شد. فروغ فرخزاد بانوی شعر معاصر ایران در ژانویه 2008 به سن هفتاد و دو سالگی رسید، اگرچه جسمش با ما نیست ولی شعرش، هنرش، صدایش و یادگارش با ماست. خودش میگوید:
سیمین بهبهانی [...] دلم می خواهد راجع به او عاطفی صحبت کنم. ضمیر خود را بشکافم:
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 18:27 توسط رویا چرخگری |
|
|
BORN: October 9, 1940,
Imagine Imagine there's no heaven It's easy if you try No hell below us Above us only sky Imagine all the people Living for today... Imagine there's no countries It isn't hard to do Nothing to kill or die for And no religion too Imagine all the people Living life in peace... You may say I'm a dreamer But I'm not the only one I hope someday you'll join us And the world will be as one Imagine no possessions I wonder if you can No need for greed or hunger A brotherhood of man Imagine all the people Sharing all the world... You may say I'm a dreamer But I'm not the only one I hope someday you'll join us And the world will live as one
Source: http://www.legend-johnlennon.com/
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 19:41 توسط رویا چرخگری |
|
|
MODIGLIANI ON PICASSO'S DEATH BED, HE WHISPERED THE NAME ….. Do you know what love is? Real love? Have you ever loved so deeply … That you have condemned yourself to eternity in hell ? I have …… About this film, I can't say anything. Just I can say: The most beautiful film I have ever seen …. Just it ……. Director: Mike Davis Stars: Andy Garcia Elsa Zylberstein Omid Djlili Eva Herzigova |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 17:3 توسط رویا چرخگری |
|
|
The winner takes it all I was in your arms The gods may throw a dice But tell me does she kiss Somewhere deep inside The judges will decide I don't wanna talk |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 21:28 توسط رویا چرخگری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
رویا چرخگری
متولد سیزدهم آبان هزار و سیصد و شصت و شش دانشجوی رشته ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی |
| پیوندهای روزانه |
|
تئاتر ما پايگاه ادبي ، هنري خزه منفی مثل حامد بهداد حوزه هنری استان تهران نشریه چلچراغ ایرانیان گیاه خوار عکاسی خانه هنرمندان ایران خانه عکاسان ایران کاوه گلستان آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
موسیقی فیلم داستان کتاب شعر |
|
RSS
|